تبلیغات
قانون نامه - داستان جنایی

بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه 13 اردیبهشت 1390

آقای ساموئل لایبودیتز یکی از وکلای مشهور امریکا بود که یک نمونه از شاهکارهای وکالتی او را در این مقاله می بینید.در سال 1329روزی نامه ای به وسیله پست‏ به مضمون ذیل به او رسید :

«آقای لایبودیتز عزیز- من متهم به قتل عمدی هستم ولی بیگناهم مرا به بیست سال حبس محکوم کرده‏اند و اکنون پنج سال است برای آزادی خود در تلاش هستم‏ دوستانم برای مخارج دفاع من وجوهی تهیه کرده‏اند که تمام شده است. به من کمک کنید امضاء هاری هافمن »

هاری هافمن محکوم به قتل عمدی زنی بنام سن بوئر شده بود ولی در اثر تقاضای‏ استیناف وکلیش موفق به تجدید محاکمه شد هنگام محاکمه دوم وکیل هافمن به دلیل سکته قلبی در حین سؤال از شاهد در محکمه درگذشت. محاکمه دیگری آغاز شد و سه هفته طول کشید اما در کار هیئت منصفه وقفه حاصل و منتهی به صدور حکم نشد وکیل‏ هافمن تقاضای محاکمه دیگری کرد و قبل از محاکمه باز وکیل مدافع فوت نمود هافمن‏ ناامید و بیچاره پولش هم تمام شد زنش از او طلاق گرفت و با مرد دیگری ازدواج کرده بود.

وقتی لایبودیتز دفاع هافمن را به عهده گرفت هیچ امیدی به تبرئه او نبود ادعای‏ مدعی العموم خلاصه بدین قرار بود : بوئر یک زن زیبای سی و پنج ساله با مادر خود در اتومبیل‏ بود و اتومبیل در میان گودالی پرت شد بوئر خواست به نزدیک‏ترین محلی که تلفن‏ داشت برسد و با تلفن کمک بخواهد وقتی به یک چهارراه رسید یک اتومبیل مدل فردسدان‏ توقف کرد بوئر به مادر خود خبر داد که با راننده اتومبیل به گاراژ خواهدرفت و این‏ آخرین دیدار مادر بوئر با دختر خود بود. بعد از یک ساعت نعش بوئر در کی میل فاصله‏ دیده شد که دو گلوله یکی بر گردن و دیگری بر سینه داشت و معلوم بود در اثر کشمکش‏ مرده است . اهالی از این واقعه بسیار خشمناک شدند حتی 8500 دلار هم به عنوان‏ جائزه بکاشفو وعده داده شد :

از اظهارات مادر بوئر و دو نفر دیگر که راننده اتومبیل را دیده بودند چیزهائی‏ بدست آمد و معلوم شد که راننده ، کت و کلاه قهوه رنگ داشته و مویش هم قهوه ای و صورتش تیره رنگ بود یکی از شهود دختری سیزده ساله بنام بابارا فاس می گفت که راننده‏ عینک شبیه پوست لاک پشت بر چشم داشت اسلحه که برای قتل به کار برده شد از یک کلت‏ خودکار دارای کالیبر 25 بود.

پلیس شروع به تجسس نمود و تایک ماه تجسس ادامه داشت و در نتیجه هاری هافمن‏ را متهم شناختند هاری هافمن کتی قهوه رنگ و اتومبیلی از سیستم فردسدان به همان شکل‏ و یک اسلحه کلت خودکار با کالیبر 25 داشت و رنگ صورتش نیز قدری تیره بود موهای‏ قهوه رنگ داشت و سه روز بعد از واقعه جنایت سر خود را از بیخ تراشیده بود هاری هافمن‏ سی و دو ساله زن و دو بچه نیز داشت و موقع کار عینکی به رنگ پوست لاک‏پشت استعمال‏ می کرد زندگانی‏اش هم عادی و ساده بود وقتی که متهم شد اظهار نمود که در زمان وقوع‏ جنایت در مانهاتان برای دیدن دلال معاملات بوده و در یک رستوران چینی غذا صرف‏ کرده اما هیچ یک از پیشخدمت‏ها او را بجا نمی آوردند :

ساعت سه و نیم همان روز در یک سینما بوده و با رفیق خود موسوم به پارکر ساعت‏ چهار و نیم همان روز صحبت هم کرده بوده این اظهارات هافمن نتوانست به عنوان آلیبی‏ (اصطلاح حقوقی که متهم نبودن در محل واقعه را دفاع خود قرار می دهد ) از او رفع‏ اتهام کند زیرا پارکر گفته بود که هافمن چند روز بعد از منتشر شدن خبر قتل به نزد او با حالتی عصبانی رفته بود .از قضا هافمن بعد از واقعه قتل اسلحه را به وسیله پست برای‏ برادر خود فرستاده و این امر هم تأثیر بدی در همه کرد :

هافمن اعتراض می کرد که در راهی که قتل واقع شد هرگز نرفته ولی یک کارگر سینما موسوم به ویتت اظهار می داشت که سه روز قبل از قتل هافمن از او پرسید بود که آیا جاده خلوت برای بردن دختری می شناسد و او همان جاده را که قتل در آن واقع شده‏ به هافمن نشان داده است.

دلالی که هافمن می گفت برای دیدن او رفته هافمن را نمی توانست به یاد بیاورد و بنابراین هر گاه هافمن استناد به آلیبی نمی کرد برای خود ایجاد زحمت نمی نمود.

هافمن وقتی اوصاف قاتل را شنید اسلحه را نزد برادر خود فرستاد و به او نوشت‏ که آنرا در محل امنی نگاهدارد و به او دستور داد اگر زحمتی برای او پیش آید اسلحه را به وکیلش بدهد.هاری ف.باتس متخصص اسلحه شناسی تصدیق نمود که با اسلحه هافمن‏ قتل ارتکاب شده و فاصله هافمن تا صندلی برقی اعدام قدمی بیش نبود چیزی که اتهام را محکمتر می کرد شهادت ماکور ماک بود که ساعت چهار و نیم همان روز قتل در کی میل‏ فاصله بود و می گفت اتومبیل فردی رد شد و راننده همان هافمن بود .

دلائل بر علیه هافمن همان بود که در سطور فوق گفته شد ولی کسی ندیده بود که هافمن تیر انداخته باشد و ادعانامه دادستان همین یک نقص را داشت وقتی هیئت منصفه‏ حکم خود را صادر نمود باعث خشنودی همه حضار گردید اما با تمام این احوال هافمن به وکیل‏ مدافع خود اصرار می نمود که بی گناه است وکیل مدافع به او می گفت آیا ممکن است بی گناه‏ باشد ولی آن قدر هم دروغ بگوید و به آلیبی برخلاف واقع استناد کند. هافمن به وکیلش گفت من ناچار بودم استناد به آلیبی ساختگی کنم زیرا مردم عصبانی بودند و ممکن بود مرا خودشان بکشند همان طور که لئو فرانک را خود مردم کشتند . بر علیه او هم دلائلی نبود فقط این قبیل قرائن وجود داشت اما او هم مثل من یهودی بود و مردم از شدت خشم او را کشتند وقتی من مشخصات و اوصاف قاتل این زن را خواندم فکر کردم مردم ممکن است مرا هم مثل آن شخص بکشند:

این اظهارات در وکیل مدافع اثر کرد و در او ایجاد تردید نمود و به هافمن گفت‏ بدان اگر این دفعه محکوم بشوی بوسیله صندلی برقی اعدام خواهی شد اما هافمن جواب‏ می داد که اعدام بهتر از پانزده سال اقامت در زندان است وکیل مدافع پس از این مذاکرات‏ به او گفت:«به نظرم تو بیگناهی.من تو را نجات خواهم داد»

محاکمه در محکمه بروکلین مجددا آغاز شد.وکیل مدافع به هیئت منصفه رو کرد و گفت آیا هوراسیوژ شارت را میشناسید؟ او برادر کلینتن شارت است یعنی لیدر سیاسی جزیره استاتن

در این هنگام دادستان از جا برخاست و به وکیل مدافع گفت « داخل در کارهای‏ سیاسی نشوید » وکیل مدافع جواب داد « اگر روی سخن شما با محکمه باشد و نه با من با هم‏ کنار خواهیم آمد »

در میان هیئت منصفه سه نفر مهندس و یک مقاطعه کار بود وکیل مدافع برای‏ اثبات مطالب خود چند نفری لازم داشت که اطلاعات فنی را بتوان به آنها بفهماند.دادستان‏ در بیان خود اظهار داشت که هاراسیوژ شارت را به محکمه خواهیم آورد تا معلوم شود قاتل‏ بوئر او نیست »

وکیل مدافع گفت شارت در نزدیکی محل قتل دیده شده و مشخصات راننده اتومبیل‏ که بوئر را به همراه برد با او تطبیق می کند » این اظهار نظر توجه هیئت منصفه را نسبت به موضوع جلب نمود سپس وکیل مدافع گفت که باربارا فاس که اکنون هیجده سال دارد اظهاراتش در پنج سال قبل واضح نیست و آن اظهارات را بعد از چندین مرتبه ملاقات با مامورین آگاهی و بعد از دیدن عکس هافمن در روزنامه نموده و وقتی اظهارات وکیل‏ به اینجا رسید در هیئت منصفه راجع به صحت مشخصات اظهاری آن دختر تردید ایجاد شد.

وکیل مدافع بعد به اظهارات ماک‏کور ماک رسید و گفت این افسر پلیس چرا یک ماه‏ صبر کرد و پس از آن گفت که هافمن را در نزدیکی محل واقعه قتل دیده است.آیا دادستان‏ به او گفته بود که برود و مشخصات هافمن را بگوید. ماک‏کور ماک شهادت قبلی خود را تکذیب کرد ولی دادستان با حرارت زیادی شهادت سابق را صحیح و شهادت فعلی او را کذب‏ می‏دانست.دو شاهد با دفاع وکیل مدافع از میان رفت و نوبت به شاهد سوم رسید.

شاهد سوم وتیت کارگر سینما بود. وکیل مدافع گفت که وتیت محکوم به سرقت‏ بوده و بالاخره در نتیجه سئوال از شاهد وکیل مدافع او را ناچار کرد اعتراف کند که او نسبت به سئوال هافمن از او راجع به نشان دادن یک جاده خلوت برای بردن دختری را نداده‏ بود تا وقتی که پس از محکومیت به سرقت برای اجراء نشدن مجازات درباره خودش به مقامات پلیس مراجعه کرد و با این وصف معلوم شد که این حرف را در مقابل معاف شدن از اجراء مجازات زده است و با کمال شرمندگی با این اعتراف از محکمه خارج شد.

هاری اوکیس یک کارگر دیگر سینما تصدیق نمود که عینک رنگ لاک‏پشتی هافمن‏ را روز قبل در اطاق کار او طبق معمول همیشه آویزان دیده است.این مطلب مهمی بود زیرا در محاکمه اولی هافمن ثابت کرده بود یک عینک رنگ لاک‏پشتی بیشتر نداشت و حتی‏ اظهار کرد چون نمی خواست شهادت بر علیه هافمن بدهد پلیس او را زده است.

دادستان یکی از شهود مرسوم به فرگسون را برای ادای شهادت طلبید فرگسون‏ در محاکمات سابق گفته بود که شارت را در نزدیکی محلی که جسد زن مقتول قرار داشت‏ دیده بود یک پلیس موتور سیکلت سوار هم اتومبیل شارت را متوقف ساخته با او صحبت از قتل نموده بود و وقتی وکیل مدافع از شاهد سوالات متوالی در این موضوع می کرد دادستان‏ از او پرسید « آیا گمان میکنید که شارت در این کار دخالت داشته» وکیل مدافع جواب‏ داد « گمان نمی کنم ولی آشکارا می گویم که چون شما با شارت دوست هستید تحقیق کامل از او نکرده‏اید » پس از این قسمت وکیل مدافع به تدریج سنگینی اتهام را از دوش هافمن‏ برداشته بر دوشت شارت می‏گذاشت. ولی دادستان به نظرش رسید شارت را به عنوان‏ شاهد بطلبد:

اما وکیل مدافع ثابت نمود که دادستان و شارت بیست سال با هم سابقه دوستی‏ داشته‏اند و شارت تصدیق داشت که نزدیک محل قتل بوده و در یک اتوموبیل فردسدان‏ بوده.وکیل مدافع هم همین را می خواست ثابت کند از آن طرف برای اینکه اظهار عقیده‏ متخصص اسلحه را رد کند ناچار به دفاع شدیدی بود لذا یک ذره‏بین بزرگی به محکمه آورد و دو پوکه فشنگی را که به وسیله آن ، زن به قتل رسیده بود مورد توجه قرار داد.کاپیتان جونز متحصص رسمی پلیس نیویورک شهادت داد که از اسلحه هافمن پنجاه تیر خالی کرده و پوکه‏ های آنرا نزد خود دارد.وکیل مدافع یکی از پوکه‏هائی را که در محل قتل یافت شده بود زیر ذره‏بین گذارد و هیئت منصفه را دعوت به معاینه پوکه‏های فشنگ‏ها نمود سه متخصص‏ معروف شهادت دادند که پوکه‏های فشنگی که از اسلحه هافمن خارج شده بود دارای‏ یک علامت بوده و این علامت غیر از آن بود که در روی پوکه‏های فشنگ مورد استناد دادستان دیده می شد :

پس از آن هافمن به دفاع از خود پرداخت و اظهار نمود که تحت تأثیر خوف بوده‏ و خواسته خود را از خشم مردم موقتا نجات بدهد . سپس وکیل مدافع از هافمن پرسید آیا با آن اسلحه استفاده کند زیرا ضامن اسلحه طرف دست راست است و او با دست چپ‏ کار می کند دادستان بسیار تعجب کرد زیرا اولین دفعه بود که موضوع هافمن و عادت با دست چپ او مطرح می شد و وکیل مدافع با استفاده از شهادت اشخاصی که می دانستند هافمن‏ چپ دست است ثابت نمود گلوله را کسی رها کرده که طبق معمول با دست راست‏ کار می کند. روز بعد در روزنامه‏ها تبرئه هافمن به اطلاع مردم رسید وکیل مدافع قصد نداشت‏ هاراسیو شارت را متهم سازد بلکه می خواست به هیئت منصفه بفهماند که شهادت شهود از حیث لباس و عینک و اتومبیل و رنگ مو با شخص دیگری هم غیر از هافمن تطبیق می کرده‏ زیرا موقعی که شارت ادای شهات در محکمه وکیل مدافع مشابهت شارت را از جهت‏ لباس و رنگ صورت و مو با هافمن مورد توجه هیئت منصفه قرار داد و اتومبیل او هم مثل‏ اتومبیلی بود که هافمن داشت و این مشابهت با نقص تحقیق و اقدامات پلیس سبب شده بود هافمن مجرم شناخته شود .

نقل از مجله کانون وکلای مرکز- شماره 20




طبقه بندی: داستان ، 
ارسال توسط ایمان کرمی
آخرین مطالب
درباره ما



روزشمار تاریخ
آرشیو مطالب
اخبار ایران و جهان
معرفی سایت
معرفی دوستان